چالش مونولوگ نویسی برعکسی
اصلاً نمی‌فهمم یه بچه‌ی نه‌ساله چرا باید پلو درست کردن بلد باشه. چلو چجوری پخته بشه؟ اصلاً چرا باید حیاط رو جارو زد؟ من جارو بزنم، مشکلش حل می‌شه؟ عادت می‌کنه؟ یاد می‌گیره تمیز بمونه؟ که چی مثلاً؟انقدر بدم میاد صبح به صبح در خونه رو می‌زنن و می‌گن: بیا تو کوچه بازی.یه بار گفتم نمیام، دو بار گفتم. هر...
فکت اسباب بازی های ۴
گلی فکت اسباب بازی های ۴ یک هفته تمام دخترک مخ منو خورد که مثل کلیپی که دیده براش آیسپک درست کنم. با اینکه می دونستم موز نمی خوره بالاخره امروز درست کردم . اونوقت خانوم یه هورت از نی کشید و گفت نمی خورم مزه موز میدهخواهر من تو اون یه هفته که روزی ۲۳ بار کلیپشو بهم نشون میدادی موز تو دستورالعملش ندید...
پسرک قبل از استارت حرکت
مثل چی پشیمونم اومدم این جمع زنونههمشون اولین باره که پسرک دیدن ، یکی یکی بغلش کردن و با لبهای رژی صورت و دستشو می بوسن . بعد اینکه تو این شلوغی به زحمت خوابوندمش و گذاشتم تو کریر یکی از خانومها که خود دو تا بچه بزرگ کرده ، نوزاد خوابیده رو بغل کرد و گفت می خوام بیدارش کنم. هر چی اطرافیان و من گفتیم...
چه کنم؟
گلی چه کنم؟ به نظرتون برم بیدارشون کنم یا نه؟با روش ادم های معمولی بیدارشون کنم یا بیمارگونه و با تق و توق وسایل خونه؟من ذوق دارم چرا بقیه ندارن؟ [ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 7:3 ] [ گلی ] [ ] .:Weblog Themes By Iran Skin :. درباره وبلاگ دوستان عزیزم من ، من بی معرفت نشدم ، فقط رسیدگی به منزل با دو...
روستاگردی
گلی روستاگردی روستاگردی رو عاشقم. روستاهای سمت دریا رو دوست ندارم ، همشون لب تختن بدون هیچ پستی و بلندی ، حالا هر چقدرم دار و درخت داشته باشن. روستا باید روی کوه باشه ، از تو کوچه پس کوچه ها و تراس خونه ها جنگل ببینی آسمون ببینی ، منظره ببینی. اینجایی که صبح رفتم، تو بچگی پاتوق همشهری هام بود. امام ...
اشتباه کردم
گلی اشتباه کردم دیروز جایی دعوت بودم که خونه اش طبقه دوم بود ، یه سمت خونه اش پنجره های بزرگ به سمت یه زمین بزرگ سبز و خالی داشت ، با آسمونی پهن و وسیع. دور تا دور این پنجره هم با گلدون و پتوس و سرسبزی تزیین کرده بود و میز و صندلی چوبی گذاشته بود . وای انقدر کیف میداد رو صندلی بشینی چایی بخوری و به ...
۵/۵/۵
در تاریخ بنگارید ، با اینکه مامانش بلد نبود بچه هاشو تو تاریخای رند بدنیا بیاره ، پسرک خفن قصه ی ما ، صبح خروس خون ، وقتی خانواده اش در حال خوردن صبحونه املت و کره و مربای البالو با چایی تو فنجون بودن ، ماهرانه غلت زد و ول کن ماجرا هم نبود . بعد هر بار غلت زدن یه لبخند پیروزمندانه این شکلی می زد و ی...
بهترین ساعت شبانه روز
گلی بهترین ساعت شبانه روز اگر از من بپرسن بهترین زمان از شبانه روز برام چه ساعتیه می گم حد فاصل رفتن همسرم به محل کار و بیدار شدن بچه ها . سر حوصله و صبر مسواک زدم تا صدای جیر جیر ازش بیاد . صبحانه همسرم آماده کردم و رفتم جلو آینه ، به موهام روغن زدم تا یکم بمونه و برم دوش بگیرم. لباسامو عوض و لباسش...
از امروزم
گلی از امروزم مامان فدای دخترش بشه حسابی کمکم کرد. امروز برای بچه داری روز سختی بود. هر چند ساعت که نیم ساعت می خوابید تند و تند به کارام می رسیدم وقتایی هم که بیدار بود بغل می خواست .کمردرد و درد دست امونمو برید و یه جاهایی هم از مرز اعصابم گذشتم . اگر انقدر درد نداشتم تحملش امروز سخت نمیشد . فقط ا...
فکر کردی زرنگی
گلی فکر کردی زرنگی؟ با دخترک رستوران بازی می کردیم من مشتری و دخترک صاحب رستوران ، که گفت این غذاها رو از رو زمین جمع کرده واسم آورده . منم نکردم نامردی و کارت بازرسی بهداشتمو بهش نشون دادم که با خنده تایید پسرک مواجه شدیم . دست بالای دست بسیارههیچی دیگه رستورانشو پلمپ کردم [ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵...
اگه ثروتمند بودم
تو یخچال خونم با دستپخت بهترین آشپزها همیشه پیتزا ، لازانیا ، الویه و یه کیک دست نخورده و میوه های عجیب و غریب ولی خوشمزه بود با کلی تنقلات ترش و نمکی و شیرین تو سوپری کابینت ها که خوردن هیچکدومشون چاقت نمی کرد چون من سوپر مولتی میلیاردی بودم که قوانین فیزیک و شیمی و پزشکی رو با پول عوض می کردمو همی...
خاطره بازی
گلی خاطره بازی اربعین، سالها قبل که گلی دخترکی دبستانی بود شور و هیجان عجیبی داشت. مادربزرگ هر سال یه دیگ بزرگ قده گلی نذر حلیم داشت ، حالا نذرش چی بود خدا می دونه . همه دخترها و پسرهاش به همراه نوه ها دور هم جمع میشدیم و تا خود صبح بازی می کردیم و می خندیدیم. گلی اون زمان حتی اندازه انگشتهای دستش ه...
قضیه کنکله
به نشانه ی پِخ پِخ تو تمام اتاقا گشتم و به هرکسی که چشمم خورد علامت( می کشمت)نشون دادم تا صدا از هیچکی درنیاد. الکی که نیست تو این بی برقی و گرما بچه رو خوابوندم . ده دقیقه دیگه لحظه ملکوتی وصل برقه .عروس دیشب پیشنهاد داد با هم پیلاتس شروع کنیم ، با شک و تردید زیر چشمی نگاهش کردم و زیر نظر گرفتمش که...
سالگرد مامان بزرگ
جاتون خالی از این بیلبیلکا گرفتیم که یهویی شصت تا بادکنک کوچولو پر از اب میشه ،تو حیاط زدیم همو با اب یخ ترکوندیم . نامردا بچه بغلم بود و بهونه داشتم بهم رحم نکردنتا شروع کردیم خورشید رفت اسمون ابری شد. وسط انجیر پز ماه شانسه +عصر که خواستیم غذاهای سالگرد پخش کنیم و مامانم گفت گلی تو هم میای ؟ انگار...
۴ ماه قبل در چنین روزی
گلی ۴ ماه قبل در چنین روزی کلی نقشه برای امروز داشتم. گفتم بالاخره بعد یکسال یه دست درست و حسابی روی مطبخ بکشم. اساسی شیلنگ اب بگیرم روش از بالا تا پایین بشورمش ، یه تغییر تو دکور خونه بدم جونم تازه شه. جای گلدونا رو عوض کنم . حمام و دستشویی بشورم . اما چی شد؟ فقط رسیدم پسرک ببرم حموم ، حمام بشورم (...
آرزوی کوچولو موچولوی گل گلی
آرزوی کوچولو موچولوی گل گلیخوب حالا تو بگو ، اون آرزوی کوچولو موچولوی زعفرونی که مثل ماهی از اب بیرون پریده ، تو قلبت وول وول می خوره چیه؟ هان؟ خوب حالا تو بگو ، اون آرزوی کوچولو موچولوی زعفرونی که مثل ماهی از اب بیرون پریده ، تو قلبت وول وول می خوره چیه؟ هان؟
بازی جدید
بازی جدیدامروز که گذاشتمش رو تخت و چشمش افتاد به قاب عکس عروسیمون خنده اش خشک شد . به عکس خیره شد و لبهاش پشت رو شد و غمگین . تازه فهمید دیر رسیده و باباش قبلا منو از چنگش قاپیدهامروز که گذاشتمش رو تخت و چشمش افتاد به قاب عکس عروسیمون خنده اش خشک شد . به عکس خیره شد و لبهاش پشت رو شد و غمگین . تازه ...
زخمیه جان و تنم وطنم
خدایا ذره ذره خاک این سرزمین به دستهای قدرتمند تو میسپارم.خدایا ذره ذره خاک این سرزمین به دستهای قدرتمند تو میسپارم. خدایا دست بیگانگان از زنان و بچه های این سرزمین کوتاه کنخدایا جوونامون ، مردان سرزمینمون ، سایه های سر همسران و عصای پیری مادران این سرزمین زیر سایه قدرت خودت حفظ بفرماخدایا دلهای همم...
پسرک آموزش تکاوری میبیند
امروزم خیلی یهویی وقتی داشتم یه حرکتی که اصلا نمی دونم چجوری باید اینجا بگم تا منظور برسونم با لبم انجام میدادم (می دونم ولی بهم می خندین ، مثل اسبا که با دهنشون صدا در میارن)، پشت سرم تکرار کرد . حدود یک ربع سرگرمی من ... امروزم خیلی یهویی وقتی داشتم یه حرکتی که اصلا نمی دونم چجوری باید اینجا بگم ت...
پسرک جذاب می شود
+ خواستم بهتون فخر بفروشم و از هوای خنک امروز بنویسم که مادرشوهر عزیز و گرامی با یه پلاستیک گنده چغندر تازه چین از باغش ، هورا کنان و دوان دوان و با یه لگد به در از راه رسید و جلو من که استپ زد ، با نگاه غمگین و دل به رح... + خواستم بهتون فخر بفروشم و از هوای خنک امروز بنویسم که مادرشوهر عزیز و گرام...