امروزم خیلی یهویی وقتی داشتم یه حرکتی که اصلا نمی دونم چجوری باید اینجا بگم تا منظور برسونم با لبم انجام میدادم (می دونم ولی بهم می خندین ، مثل اسبا که با دهنشون صدا در میارن)، پشت سرم تکرار کرد . حدود یک ربع سرگرمی من ...
امروزم خیلی یهویی وقتی داشتم یه حرکتی که اصلا نمی دونم چجوری باید اینجا بگم تا منظور برسونم با لبم انجام میدادم (می دونم ولی بهم می خندین ، مثل اسبا که با دهنشون صدا در میارن)، پشت سرم تکرار کرد . حدود یک ربع سرگرمی من و دخترک شده بود ، شانس اوردم با دوربین مدرک جمع کردم ، همینکه پسرک گذاشتم رو زمین ، رفت رو تنظیمات کارخانه دیگه تکرارش نکرد .
از این بچه تکاور در نمیاد
+مادر خانواده خیلی راحت و ریلکس نشسته پست می نویسه هنوزم نمی دونه شام چی بپزه. چتی هر چقدرم خوب باشی وقتی نتونی بهم پیشنهاد یه غذای درست و حسابی بدی چه فایده
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل مرادیان