+ خواستم بهتون فخر بفروشم و از هوای خنک امروز بنویسم که مادرشوهر عزیز و گرامی با یه پلاستیک گنده چغندر تازه چین از باغش ، هورا کنان و دوان دوان و با یه لگد به در از راه رسید و جلو من که استپ زد ، با نگاه غمگین و دل به رح...
+ خواستم بهتون فخر بفروشم و از هوای خنک امروز بنویسم که مادرشوهر عزیز و گرامی با یه پلاستیک گنده چغندر تازه چین از باغش ، هورا کنان و دوان دوان و با یه لگد به در از راه رسید و جلو من که استپ زد ، با نگاه غمگین و دل به رحم آوری گفت دستم درد می کنه برام ریزش کن . مادر من دست منم درد می کنه فقط به شما نمی گم. بیا ببین کل بلاگفا می دونن علیل شدم ضلیل شدم
و اینگونه بود که آه شما ، هنو متن نخونده و ننوشته منو گرفت
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل مرادیان