خرید بک لینک

دیروز قبل اینکه برگرده خونه پیام دادم : تو خونه یه سگ هار داری بپا پاچتو نگیره ، هر چی گفتم و غر زدم تو اقایی کن هیچی نگو

پیامک

دیروز قبل اینکه برگرده خونه پیام دادم : تو خونه یه سگ هار داری بپا پاچتو نگیره ، هر چی گفتم و غر زدم تو اقایی کن هیچی نگو

در جواب من گفت« از خنده مردم ، یار جنگی من» و مکالمه پیامکیمون رسید به خنده . فکر کرد حتما همه چی تمومه و الان با زن خندون و شاد و رقصونی مواجه میشه . شده بودم ولی وقتی زنگ آیفون زد دندونای خون اشامیم تیز شد ، پنجولام زد بیرون و یه دور گردنمو پیچوندم و چشمام سرخ شد ، از در که داخل شد خنده رو لباش بود که چاقو بدست( داشتم ظرف میشستم فکر بد نکن) گفتم اگه بچه ای که همین الان با هزار زحمت خوابوندمش بیدار میشد خونت حلال بود . ولی خوب قصر در رفت بیدار نشد . خندید و منم دوباره شدم یار جنگیهِ شلوار پلنگیِ خندون و رقصون و شاد

راه حل تو چیه؟

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مرادیان تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32

صفحه بندی