ریزه کاری تخصصی بچه داری
تجربه بچه اول باعث شد تو خرید اسباب بازی عجله نکنم و بر اساس نیازش خرید کنم. یه جغجغه است که دو طرفش توپ های صدا دار داره . از دور که صداشو شنید توجهش جلب شد . کمکش کردم تو دستاش نگهش داره و بلافاصله سعی کرد با دهنش مزه ... تجربه بچه اول باعث شد تو خرید اسباب بازی عجله نکنم و بر اساس نیازش خرید کنم....
پیامک
دیروز قبل اینکه برگرده خونه پیام دادم : تو خونه یه سگ هار داری بپا پاچتو نگیره ، هر چی گفتم و غر زدم تو اقایی کن هیچی نگو دیروز قبل اینکه برگرده خونه پیام دادم : تو خونه یه سگ هار داری بپا پاچتو نگیره ، هر چی گفتم و غر زدم تو اقایی کن هیچی نگودر جواب من گفت« از خنده مردم ، یار جنگی من» و مکالمه پیام...
جزئیات تازه از اسباب بازی ۱
به یاد کودکی افتادم ، به یاد عروسک پشمی قرمزم که از بس باهاش بازی کرده بودم پشماش گوله شده بود و معلوم نبود خرسه یا عروسکی با چهره بچه . شبانه روز باهاش بازی می کردم . لباسای نوزادی خودمو تنش می کردم و با تنها دختر تو کوچمون خاله بازی می کردیم. دختر خلاقی بود. پدرش گچکار بود. گچ و سیمان وسایل کار با...
بررسی بعد چهار هفته
از این نقطه به بعد عینک آفتابی ها روبردارید می خوام ببرمتون تو دل جنگل های شمال .هوا ابریه ، با ابرایی که مشخصه خیلی خیلی بزرگن و خاکستری رنگن ولی امیدوارم نبارن ، اگه بباره همه چی قشنگ تره ولی تازه ماشین بردیم کارواش . اون کوه روبروییه باب راسی شده ، بچه که بودم تعجب می کردم چرا باب راس کوه های دور...
افشای جزئیات بانداژ صورتی دست مامان
تا چند دقیقه دیگه صدام می کنن کارای ترخیص مامان انجام بدیم. شکر خدا الکی نگهش نداشتن. دخترک فرستادم استخر و پسرک هم زحمتش افتاد گردن عمه اش . برادرزاده خودمم به خاطر واکسن یه نموره تب داره. گرمه و کولر اتاقی که هستیم درجه مناسبی نداره. از نه سال پیش که اینجا زایمان کردم تاحالا تغییرات اساسی داره ، ه...
بررسی مامان بودن سخته
روزهای سختی برای مادر بودنه . باید همزمان هم مادر خوبی باشم و هم فرزند خوبی که جبران یه نمه از خوبی های مادرش می کنه. پسرک صبحا تا یازده خوش اخلاقه ، از این فرصت استفاده کردم و خونه اشونو کمی جمع جور کردم و ناهار پختم ولی بعد اون گریه های پسرک شروع شد . همزمان قطع برق ، تشت آب و کف اماده کردم تا دست...
پشت پرده مامان بزرگ آکروباتیک
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
افشای جزئیات بازی جدید
این روزها بازی من و دخترک اینه که برای ادا اطوارهای پسرک قصه بسازیم. القصه دیشب موقع شیردادن به پسرک قلبهای صورتی در سایزهای مختلف اطرافمون باد شدن و رفتن آسمون . چشم تو چشم شدیم و لحظه ای تکون نخوردیم. عمق چشماش عشقو دیدم . پسرک مثل فیلما عاشقانه نگام می کرد . شاید تو زندگی قبلی منو بِخواستی داشته ...
بازجویی از نفوذی بهشت
هیچی بروز نمی ده ، اینکه نمی تونه حرف بزنه هم بی تاثیر نیست ، اگه صبر کنم تا حرف زدن یاد بگیره ممکنه همه چی از یادش بره.ازش پرسیدم تکلیف شکل و شمایل ویلاهامون اونور چیه؟ حضرت ادم اونجا هم غار داره ، فقط تو جای خوش اب و هوا تر؟اونوقت یکی هزار سال بعد من دنیا بیاد خونه اش چطوریه؟بهشت انقده بزرگه وسایل...
نچرال
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
اسباب بازی ۱
به یاد کودکی افتادم ، به یاد عروسک پشمی قرمزم که از بس باهاش بازی کرده بودم پشماش گوله شده بود و معلوم نبود خرسه یا عروسکی با چهره بچه . شبانه روز باهاش بازی می کردم . لباسای نوزادی خودمو تنش می کردم و با تنها دختر تو کوچمون خاله بازی می کردیم. دختر خلاقی بود. پدرش گچکار بود. گچ و سیمان وسایل کار با...
بعد چهار هفته
از این نقطه به بعد عینک آفتابی ها روبردارید می خوام ببرمتون تو دل جنگل های شمال .هوا ابریه ، با ابرایی که مشخصه خیلی خیلی بزرگن و خاکستری رنگن ولی امیدوارم نبارن ، اگه بباره همه چی قشنگ تره ولی تازه ماشین بردیم کارواش . اون کوه روبروییه باب راسی شده ، بچه که بودم تعجب می کردم چرا باب راس کوه های دور...
بانداژ صورتی دست مامان
تا چند دقیقه دیگه صدام می کنن کارای ترخیص مامان انجام بدیم. شکر خدا الکی نگهش نداشتن. دخترک فرستادم استخر و پسرک هم زحمتش افتاد گردن عمه اش . برادرزاده خودمم به خاطر واکسن یه نموره تب داره. گرمه و کولر اتاقی که هستیم درجه مناسبی نداره. از نه سال پیش که اینجا زایمان کردم تاحالا تغییرات اساسی داره ، ه...
مامان بودن سخته
روزهای سختی برای مادر بودنه . باید همزمان هم مادر خوبی باشم و هم فرزند خوبی که جبران یه نمه از خوبی های مادرش می کنه. پسرک صبحا تا یازده خوش اخلاقه ، از این فرصت استفاده کردم و خونه اشونو کمی جمع جور کردم و ناهار پختم ولی بعد اون گریه های پسرک شروع شد . همزمان قطع برق ، تشت آب و کف اماده کردم تا دست...