
در تاریخ بنگارید ، با اینکه مامانش بلد نبود بچه هاشو تو تاریخای رند بدنیا بیاره ، پسرک خفن قصه ی ما ، صبح خروس خون ، وقتی خانواده اش در حال خوردن صبحونه املت و کره و مربای البالو با چایی تو فنجون بودن ، ماهرانه غلت زد و ول کن ماجرا هم نبود . بعد هر بار غلت زدن یه لبخند پیروزمندانه این شکلی می زد و یه برگشت تاکتیکی و دوباره از اول .
آیا برای این پسرک نباید مرد؟
جناب تکاور که مامانش طرفدار رونالدوئه معرف حضورتون هستن دیگه؟
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل مرادیان