تجدید دیدار - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
گلی تنوین دیدار بالاخره بعد پنج ماه برای تبه‌روز دیدار به محل کارم رفتم. بچه ها خجالت زده ام کردن و برام هدیه اماده کردن . از در و دیوار و عروسی همکار قدیم و اختلاس اون یکی همکار قدیم و بیماری اون یکی همکار دیگمون گزارش‌ها رد و بدل کردیم . براشون یه جعبه شیرینی خامه ای بردم و راستشو بخواید انقدر خوش...
گلی مدبر می شود - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
گلی گلی مدبر می شود از نظر اقتصادی تو بدهکاری غرقیم ولی من بعنوان مدیر و مدبر و گرداننده و مادر خونه صبح به صبح پدر و دو فرزند به صف می کنم و نفری یه سیلی بهشون می زنم که حداقل صورتمون سرخ نگه دارم. خودمم که با حفظ سمت بعنوان کارگر خونه دم گاز صورتم قرمز میشه.+ بسوزه پدر جنگ و بی تدبیری و گرونی و ای...
هوا دلپذیر شد - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
گلی هوا دلپذیر شد انگاری صبح تابستونیه بیست سال قبله ، تو مسافرتم و چشمامو تو مسافرخونه ای در سرعین باز کردم . همونقدر خنک و دلچسب و دوست داشتنی، بارون عزیز دیشب تا صبح زمستونانه بارید . دلم برای خوابیدن با صدای شرشر بارون توی ایوون تنگ شده بودشهر شما هم خنک شد؟ [ جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ] [ 8:57 ] [ ...
گلی حسود نداشتیم، که داریم - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
گلی گلی حسود نداشتیم، که داریم دورهمی کوچیک ما برگزار شد و یه دیگ گنده آش پختیم برای دندونی برادرزاده. دو تا نی نی کوچولوی دیگه در این مهمونی بودن که قطاری آماده ان تا در ماه های اینده براشون آش بپزیم.همه کارای مهمونی یک طرف ، عکس انداختن از بچه ها یک طرف . بعد حالا اونو بی خیال ، دسته جمعی عکس گرفت...
چالش مونولوگ نویسی برعکسی - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
اصلاً نمی‌فهمم یه بچه‌ی نه‌ساله چرا باید پلو درست کردن بلد باشه. چلو چجوری پخته بشه؟ اصلاً چرا باید حیاط رو جارو زد؟ من جارو بزنم، مشکلش حل می‌شه؟ عادت می‌کنه؟ یاد می‌گیره تمیز بمونه؟ که چی مثلاً؟انقدر بدم میاد صبح به صبح در خونه رو می‌زنن و می‌گن: بیا تو کوچه بازی.یه بار گفتم نمیام، دو بار گفتم. هر...
فکت اسباب بازی های ۴ - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
گلی فکت اسباب بازی های ۴ یک هفته تمام دخترک مخ منو خورد که مثل کلیپی که دیده براش آیسپک درست کنم. با اینکه می دونستم موز نمی خوره بالاخره امروز درست کردم . اونوقت خانوم یه هورت از نی کشید و گفت نمی خورم مزه موز میدهخواهر من تو اون یه هفته که روزی ۲۳ بار کلیپشو بهم نشون میدادی موز تو دستورالعملش ندید...
پسرک قبل از استارت حرکت - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
مثل چی پشیمونم اومدم این جمع زنونههمشون اولین باره که پسرک دیدن ، یکی یکی بغلش کردن و با لبهای رژی صورت و دستشو می بوسن . بعد اینکه تو این شلوغی به زحمت خوابوندمش و گذاشتم تو کریر یکی از خانومها که خود دو تا بچه بزرگ کرده ، نوزاد خوابیده رو بغل کرد و گفت می خوام بیدارش کنم. هر چی اطرافیان و من گفتیم...
چه کنم؟ - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
گلی چه کنم؟ به نظرتون برم بیدارشون کنم یا نه؟با روش ادم های معمولی بیدارشون کنم یا بیمارگونه و با تق و توق وسایل خونه؟من ذوق دارم چرا بقیه ندارن؟ [ یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 7:3 ] [ گلی ] [ ] .:Weblog Themes By Iran Skin :. درباره وبلاگ دوستان عزیزم من ، من بی معرفت نشدم ، فقط رسیدگی به منزل با دو...
روستاگردی - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
گلی روستاگردی روستاگردی رو عاشقم. روستاهای سمت دریا رو دوست ندارم ، همشون لب تختن بدون هیچ پستی و بلندی ، حالا هر چقدرم دار و درخت داشته باشن. روستا باید روی کوه باشه ، از تو کوچه پس کوچه ها و تراس خونه ها جنگل ببینی آسمون ببینی ، منظره ببینی. اینجایی که صبح رفتم، تو بچگی پاتوق همشهری هام بود. امام ...
اشتباه کردم - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:35
گلی اشتباه کردم دیروز جایی دعوت بودم که خونه اش طبقه دوم بود ، یه سمت خونه اش پنجره های بزرگ به سمت یه زمین بزرگ سبز و خالی داشت ، با آسمونی پهن و وسیع. دور تا دور این پنجره هم با گلدون و پتوس و سرسبزی تزیین کرده بود و میز و صندلی چوبی گذاشته بود . وای انقدر کیف میداد رو صندلی بشینی چایی بخوری و به ...
۵/۵/۵ - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
در تاریخ بنگارید ، با اینکه مامانش بلد نبود بچه هاشو تو تاریخای رند بدنیا بیاره ، پسرک خفن قصه ی ما ، صبح خروس خون ، وقتی خانواده اش در حال خوردن صبحونه املت و کره و مربای البالو با چایی تو فنجون بودن ، ماهرانه غلت زد و ول کن ماجرا هم نبود . بعد هر بار غلت زدن یه لبخند پیروزمندانه این شکلی می زد و ی...
بهترین ساعت شبانه روز - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
گلی بهترین ساعت شبانه روز اگر از من بپرسن بهترین زمان از شبانه روز برام چه ساعتیه می گم حد فاصل رفتن همسرم به محل کار و بیدار شدن بچه ها . سر حوصله و صبر مسواک زدم تا صدای جیر جیر ازش بیاد . صبحانه همسرم آماده کردم و رفتم جلو آینه ، به موهام روغن زدم تا یکم بمونه و برم دوش بگیرم. لباسامو عوض و لباسش...
از امروزم - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
گلی از امروزم مامان فدای دخترش بشه حسابی کمکم کرد. امروز برای بچه داری روز سختی بود. هر چند ساعت که نیم ساعت می خوابید تند و تند به کارام می رسیدم وقتایی هم که بیدار بود بغل می خواست .کمردرد و درد دست امونمو برید و یه جاهایی هم از مرز اعصابم گذشتم . اگر انقدر درد نداشتم تحملش امروز سخت نمیشد . فقط ا...
فکر کردی زرنگی - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
گلی فکر کردی زرنگی؟ با دخترک رستوران بازی می کردیم من مشتری و دخترک صاحب رستوران ، که گفت این غذاها رو از رو زمین جمع کرده واسم آورده . منم نکردم نامردی و کارت بازرسی بهداشتمو بهش نشون دادم که با خنده تایید پسرک مواجه شدیم . دست بالای دست بسیارههیچی دیگه رستورانشو پلمپ کردم [ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵...
اگه ثروتمند بودم - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
تو یخچال خونم با دستپخت بهترین آشپزها همیشه پیتزا ، لازانیا ، الویه و یه کیک دست نخورده و میوه های عجیب و غریب ولی خوشمزه بود با کلی تنقلات ترش و نمکی و شیرین تو سوپری کابینت ها که خوردن هیچکدومشون چاقت نمی کرد چون من سوپر مولتی میلیاردی بودم که قوانین فیزیک و شیمی و پزشکی رو با پول عوض می کردمو همی...
خاطره بازی - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
گلی خاطره بازی اربعین، سالها قبل که گلی دخترکی دبستانی بود شور و هیجان عجیبی داشت. مادربزرگ هر سال یه دیگ بزرگ قده گلی نذر حلیم داشت ، حالا نذرش چی بود خدا می دونه . همه دخترها و پسرهاش به همراه نوه ها دور هم جمع میشدیم و تا خود صبح بازی می کردیم و می خندیدیم. گلی اون زمان حتی اندازه انگشتهای دستش ه...
قضیه کنکله - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
به نشانه ی پِخ پِخ تو تمام اتاقا گشتم و به هرکسی که چشمم خورد علامت( می کشمت)نشون دادم تا صدا از هیچکی درنیاد. الکی که نیست تو این بی برقی و گرما بچه رو خوابوندم . ده دقیقه دیگه لحظه ملکوتی وصل برقه .عروس دیشب پیشنهاد داد با هم پیلاتس شروع کنیم ، با شک و تردید زیر چشمی نگاهش کردم و زیر نظر گرفتمش که...
سالگرد مامان بزرگ - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
جاتون خالی از این بیلبیلکا گرفتیم که یهویی شصت تا بادکنک کوچولو پر از اب میشه ،تو حیاط زدیم همو با اب یخ ترکوندیم . نامردا بچه بغلم بود و بهونه داشتم بهم رحم نکردنتا شروع کردیم خورشید رفت اسمون ابری شد. وسط انجیر پز ماه شانسه +عصر که خواستیم غذاهای سالگرد پخش کنیم و مامانم گفت گلی تو هم میای ؟ انگار...
۴ ماه قبل در چنین روزی - تاریخ: 1405/5/17 ساعت: 20:35
گلی ۴ ماه قبل در چنین روزی کلی نقشه برای امروز داشتم. گفتم بالاخره بعد یکسال یه دست درست و حسابی روی مطبخ بکشم. اساسی شیلنگ اب بگیرم روش از بالا تا پایین بشورمش ، یه تغییر تو دکور خونه بدم جونم تازه شه. جای گلدونا رو عوض کنم . حمام و دستشویی بشورم . اما چی شد؟ فقط رسیدم پسرک ببرم حموم ، حمام بشورم (...
آرزوی کوچولو موچولوی گل گلی - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 15:32
آرزوی کوچولو موچولوی گل گلیخوب حالا تو بگو ، اون آرزوی کوچولو موچولوی زعفرونی که مثل ماهی از اب بیرون پریده ، تو قلبت وول وول می خوره چیه؟ هان؟ خوب حالا تو بگو ، اون آرزوی کوچولو موچولوی زعفرونی که مثل ماهی از اب بیرون پریده ، تو قلبت وول وول می خوره چیه؟ هان؟