| گلی | ۴ ماه قبل در چنین روزی کلی نقشه برای امروز داشتم. گفتم بالاخره بعد یکسال یه دست درست و حسابی روی مطبخ بکشم. اساسی شیلنگ اب بگیرم روش از بالا تا پایین بشورمش ، یه تغییر تو دکور خونه بدم جونم تازه شه. جای گلدونا رو عوض کنم . حمام و دستشویی بشورم . اما چی شد؟ فقط رسیدم پسرک ببرم حموم ، حمام بشورم ( حتی خودم گربه شور اومدم بیرون) و ناخن پسرک بگیرم. خدایا به این زبون بسته ها حداقل نوشتن یاد میدادی بعد می فرستادیشون زمین . من چه می دونم دردش چیه فقط چنگ می زنه و گریه می کنه؟ امروز تولد ۴ ماهگیشه. چهار ماه قبل این ساعت داشتم التماس به ماما می کردم که بگه دقیقا چند ساعت دیگه باید درد تحمل کنم. مامانم پشت در اتاق برام تسبیح می زد و خانم هایی که برای بچه های خودشون اومده بودن ، برای من گریه می کردن . یه خانم سیدی بود ، به مامانم گفت دخترت یک ساعت دیگه زایمان می کنه . نمی دونم از کجا می دونست حتی منو ندیده بود ولی دقیقا حرفش درست از اب دراومد و صدای نوزادم با صدای الله اکبر اذان یکجا به گوش رسید و من برای بار دوم مامان شدم. [ شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 9:56 ] [ گلی ] [ ] | درباره وبلاگ دوستان عزیزم من ، من بی معرفت نشدم ، فقط رسیدگی به منزل با دوتا بچه یخورده زمان بیشتری از من می گیره ، فقط می رسم به وبلاگهای بروز شده در زمان محدود سر بزنم ، ولی به یاد همتون هستم ، لطفا پوزش منو پذیرا باشید آخرين مطالب ۴ ماه قبل در چنین روزی سالگرد مامان بزرگ قضیه کنکله خاطره بازی اگه ثروتمند بودم فکر کردی زرنگی؟ از امروزم بهترین ساعت شبانه روز ۵/۵/۵ لینک های مفید لینک های مفید آرشيو مطالب |
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل مرادیان