|
گلی |
آیا این ابتدا ماجراست؟ یک مرحله دیگه از زندگی پسرک انلوک شد. یه سر رفتم تو اتاق خواب یه چی وردارم که صدای خش خش نایلون اومد. دویدم سمتش در حالی که دستام تو هوا و پاهام تو هم لول خورده بود فریاد می زدم : نههههه ( تصویر آهسته منو مشاهده می فرمایید) ناگهان همه جا تاریک شد ، دایره ی نورِ نورافکن افتاد روی پسرک ،(نمی دونم از کجا ولی صدای آژیر ماشین پلیس هم پس زمینه تصویر ، تصور کنین ) در حالی که حس می کرد گیر افتاده ، چهرشو در هم کشید ، یک دستش نایلون زباله ی سطل آشغال و گردنش به طول نیم متر کشیده شده به سمت دستش بود منو که دید ننه من غریبمو ابتدا کرد و زد زیر گریه.نترسید، خوشبختانه مچشو قبل از ارتکاب جرم گرفتم [ شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵ ] [ 11:59 ] [ گلی ]
[ ]
|
درباره وبلاگ دوستان عزیزم من ، من بی معرفت نشدم ، فقط رسیدگی به منزل با دوتا بچه یخورده زمان بیشتری از من می گیره ، فقط می رسم به وبلاگهای بروز شده در زمان محدود سر بزنم ، ولی به یاد همتون هستم ، لطفا پوزش منو پذیرا باشید
آخرين مطالب
آیا این شروع کار ماجراست؟
پدربزرگ و درخت انجیر
دیروز از پدربزرگ شنیدم ...
پشه های بی هدب
آش شعله قلم کاری با طعم پیتزا
دختری با موهای بافته
بچه رییس
من و رژیم های غذایی
گلی نبود کجا بود و به چه علت ؟ ( ۲ نمره )
لینک های مفید
لینک های مفید
آرشيو مطالب |
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل مرادیان