
روزهای سختی برای مادر بودنه . باید همزمان هم مادر خوبی باشم و هم فرزند خوبی که جبران یه نمه از خوبی های مادرش می کنه. پسرک صبحا تا یازده خوش اخلاقه ، از این فرصت استفاده کردم و خونه اشونو کمی جمع جور کردم و ناهار پختم ولی بعد اون گریه های پسرک شروع شد . همزمان قطع برق ، تشت آب و کف اماده کردم تا دستور پزشک رعایت کنم ولی در اولین تعویض پوشک بعد حمام حلقه افتاد و فقط به یک پوست نازک بند شد و بچه مظلومم شروع کرد به گریه. دست و پامو گم کردم و چند قطره از مسکنی که پزشک تجویز کرد دادم. کمی اروم شد ولی...
ادامه مطلب
روزهای سختی برای مادر بودنه . باید همزمان هم مادر خوبی باشم و هم فرزند خوبی که جبران یه نمه از خوبی های مادرش می کنه. پسرک صبحا تا یازده خوش اخلاقه ، از این فرصت استفاده کردم و خونه اشونو کمی جمع جور کردم و ناهار پختم ولی بعد اون گریه های پسرک شروع شد . همزمان قطع برق ، تشت آب و کف اماده کردم تا دستور پزشک رعایت کنم ولی در اولین تعویض پوشک بعد حمام حلقه افتاد و فقط به یک پوست نازک بند شد و بچه مظلومم شروع کرد به گریه. دست و پامو گم کردم و چند قطره از مسکنی که پزشک تجویز کرد دادم. کمی اروم شد ولی...
ادامه مطلب